تبليغاتX
تو یک چراغ روشن کن
جانا حرف دل ما می گویی...

ای پادشه خوبان

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

   

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند       دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد صبا گفتم       گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند       این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد       کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم       رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست       شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر بیماری       و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم       لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست       کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده       تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد       شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


 

نوشته شده توسط امير در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


مراسم تنفیذ ریاست جمهوری دهم:

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

khamenei-tanfiz-88-2-002.jpg


 

نوشته شده توسط امير در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت


اعترافات تکان دهنده ابطحی:

چون آینه روبروی اصلاح طلبان           

کالبدشکافی سوابق نامطلوب ابطحی توسط اصلاح طلبان

 محمدعلی ابطحی، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، در اعترافاتش به صراحت چگونگی ایجاد آشوب سخن گفت:

از این رو مرور و تاملی دوباره بر اظهارات روز گذشته ابطحی می‌تواند به روشنگری بیشتر رویدادهای اخیر کمک کند. اعترافات طلایی ابطحی به شرح زیر است:

* پس از انتخابات در جلسه مشترکی هاشمی رفسنجانی، موسوی و خاتمی هم‌قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند. بنده نمی‌دانم که این تنها نگذاشتن و یاری کردن یکدیگر پس از 11 میلیون فاصله برای چه بود.
* همه صحبت‌هایی که معاون دادستان مطرح کرد، بنده قبول داشتم.
* انتخابات واقعا فوق‌العاده بود 40 میلیون نفر مسئله‌ای نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.
* بنده با حضور موسوی موافق نبودم چرا که این مقطعی که وی در سیستم حکومتی حضور نداشت، می‌توانست توهماتی برای موسوی ایجاد کند که این توهمات به کشور آسیب می‌زد.
* اصلاح‌طلبان پس از شکست در سه انتخابات برای به نوعی محدود کردن مقام معظم رهبری و اعتقادات مردم حرکت کردند.
* تقلب یک اسم رمز آشوب شده است که در آن لشکرسازی برای تقلب وجود داشت.
* تمرین نگه داشتن گسترده مردم در خیابان‌ها در چارچوب تقلب بود که می‌توانست معنا پیدا کند.
* ظرفیت انقلاب مخملی در کشور وجود داشت.
* تقلب واقعا در ایران وجود نداشت.
* بنده تعجب می‌کنم که در این انتخابات با وجود اختلاف 11 میلیونی چگونه بحث تقلب پذیرفته می شود.
* همان‌هایی که 500 هزار اختلاف را تقلب نمی‌خواندند،‌ امروز 11 میلیون فاصله را تقلب می‌خوانند.
* واقعا ما اصلاح‌طلبان در بسیاری از موارد صداهایی را که باید می‌شنیدیم، نمی‌شنیدیم. در واقع صداهای جامعه متوسط به بالا را می‌شنیدیم و این توهم، ‌توهم بزرگی بود که موسوی پیدا کرده و احساس می‌کرد که تقلب 11 میلیونی امکان‌پذیر است.
* بنده وقتی از موسوی به عنوان هندوانه سربسته یاد کردم به خاطر همین توهمات بود که در موسوی وجود داشت.
* هاشمی در ذهن خود قصد انتقام از احمدی‌نژاد و مقام معظم رهبری را داشت؛ این‌ها همه مسائلی بود که در ذهن موسوی به عنوان توهم همراهی شکل گرفته بود.
* مجمع روحانیون منتسب به امام و انقلاب بود لذا حداقل باید این انتصاب را نگه می‌داشت.
* خاتمی حق نداشت ظرفیت اصلاحات را به پای موسوی بریزد حتی موسوی هم این ظرفیت را نداشت.
* اگر به جای پیام به موسوی به احمدی‌نژاد تبریک می‌گفتیم بهترین وضعیت را امروز در تاریخ ایران دارا بودیم.
* کار بدی کردم که در راه‌پیمایی‌ها شرکت کردم ولی کروبی به بنده گفت برویم تا به نوعی اعتراضمان را نشان بدهیم.
* موسوی به کروبی پیغام داده بود که من چیزی برای از دست دادن ندارم، ولی با پیگیری آشوب‌ها خیلی‌ چیزها را از دست داد.
* موسوی در بسیاری از موارد می‌گفت من طرفدار مردم مسلمان هستم درحالی که این آشوب‌ها دلبستگی‌های مردمان مسلمان را نسبت به ایران قطع کرد.
* اگر مقام معظم رهبری نبودند و یا اگر ایشان یک قدم به عقب می‌نشستند امروز هلال ناامنی ایران، افغانستان و پاکستان شکل می‌گرفت
* اگر انسانی احساس کند که به دیدگاهی رسیده و این دیدگاه به نفع نظام است بیان آن شجاعانه‌تر است از بیان دیدگاه و نظر اپوزیسیون در مقابل حکومت و نظام.
* موضوع تقلب در ایران دروغ بود و در واقع تقلب موضوعی بود تا آشوب‌ها شکل بگیرد.
* متاسفانه رفتاری که از جانب میرحسین موسوی و شخصیت‌های بزرگی مانند هاشمی و خاتمی پس از انتخابات به وجود آمد در نهایت به ایجاد ناامنی و آسیب دیدن مردم منجر شد.
* موسوی از ابتدا توهماتی داشت که بعد از انتخابات شکل جدی به خود گرفت و یکی از آنها اعلام ریاست جمهوری‌اش قبل از اعلام نتایج انتخابات بود.
* موسوی جریان اصلاح طلب را نمی‌پذیرفت و توهم اینکه طرفدار خط امام است و به این علت پیروز انتخابات خواهد شد یکی دیگر از توهمات این نامزد انتخاباتی بود.
* نباید کاری کرد که نظام دچار چنین آسیب بزرگی شود.
*از رهبری به علت مدیریت چنین شرایطی قدردانی می‌کنم.
* اگر به جای موسوی بودم 13 میلیون آرای خود را برای زنده شدن امید در جامعه به ویژه جوانان مصرف و پس از اعلام اختلاف 11 میلیونی پیام تبریکی در این زمینه صادر می کردم.
* تغییر دیدگاه شخصی‌ام نسبت به گذشته و شجاعت مطرح کردن آن را گامی مثبت می‌دانم.
* بخشی از این دیدگاه‌ها را در این دوران به آن رسیدیم و بخش دیگری از دیدگاه های ما مربوط به گذشته است که شجاعت طرح آن را نداشتیم ولی الآن داریم؛ اگر چه اصل زندان بد است اما زندان ما زندانی نبود که در آن مشکلی احساس کرده باشیم.
* در زندان زندگی عادی داشتیم، بازجویان بسیار با فهم و مودب بودند.
* تصورم این است که بسیاری از دوستانم به آن نقطه جسارت بیان نرسیده‌اند ولی در محتوا با هم هم‌نظریم.
* دلبستگی جریان‌های اصلاح‌طلب به گروه‌های سازمانده براندازی نرم در سه، چهار سال گذشته اشتباهی بزرگ است.
* جلسات عماد باقی در دوبی برای آموزش نوعی مسائل مربوط به ایران بود که بسیار قابل توجه است.
* احزابی مانند مشارکت، از افرادی از جناح کبوترهای امریکایی برای ارتباط و گفتگو با کبوترهای ایرانی به عنوان اصلاح طلب دعوت و گفتگو کردند که قابل توجه است.
* بی‌بی‌سی فارسی برای انتخابات راه اندازی شده بود.
* در شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی از طریق تلفن همراه عادی این امکان وجود دارد که تصاویر قابل پخش برای شبکه ارسال شود.
* در زندان هم که باشم عضو نظام جمهوری اسلامی هستم.
* موسوی، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی اضلاع مثلث حامی تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم بودند.
* موضع هاشمی در این انتخابات موضع انتقام گیرانه بود، بخشی از این موضع متوجه احمدی‌نژاد بود و بخش دیگر انتقام‌گیری و مقاومت در برابر رهبری بود که نمونه آن نامه وی به رهبری است.


 

نوشته شده توسط امير در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت


مسافر کوچولو:

مولای من ولادتت مبارک

                        نگام کبوتر نگات

                                                                   پر می زنه دلم برات

                        آرزومه خاکم کنن

                                                                   با تربت کروبلات

همیشه با تمام سختی ها با تمام نادیده گرفتن ها و با تمام بی عدالتی ها گفتم خدا را شکر.

یه دوستی مثال خوبی می زنه می گه وقتی صرافا می خوان طلا رو از بدلش تمیز بدن اونا رو به زمین می زنن. در مورد انسان هم همینطوره البته خدا بهتر از هر کسی می دونه که بندش چه عیاری داره اما برای اینکه خود بندش هم بفهمه چی کارس آزمایشش می کنه.

حالا این هم حال و روز ماست.  کی آدم از مشکلات خلاصی داره که روزگار امروز ما خالی از مشقت و سختی باشه .

اینو  واسه موعظه به کسی نگفتم فقط خواستم که یه گوش زدی برای خودم باشه. لفظ گوش زدو خوب اومدما مثل ادمی که خوابه و داره خواب می بینه و خیال می کنه بیداره اما خوابه یکدفعه با یه سیلی جانانه از خواب غفلت می پره .

خلاصه شاید از این خلق پر شکایت گریان شدم ملول که اینطوری به خودم نهیب می زنم که فلانی دل به این دنیا نبند که مولامان فرمود: عجیب دنیاست و عجیب تر علاقه به دنیا و بگذار اهل دنیا هی ناله بزنند و شیون کنند که فرصت اندک است و شاد باش و شاد زی که تو  فقط یه مسافری.

 

 


 

نوشته شده توسط امير در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت